رضا قلى خان ( هدايت )
60
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
و شكند از بست و پيوست و شكست و زيادت دال ساكن بلفظ بندد و پيوندد و بعد نقل فتحه نون بر آخرش براى دفع التباس خط است از بند و پيوند و نشيند از نشست شاذ است و كاهى بهاى مفتوح تبديل يابد چنان كه در جهد و رهد از جست و رست و كاهى بياى مفتوح در جويد و رويد از جست و رست و زيادت واو ساكن برين يا بنا بر بيان ضمهء حرف اولست و كس است كه مرادف كسيخت است مضارع آن نيز لفظ كسلد بود كفتار [ اكر ما قبل آخر آن ماضى شين معجمه و حرف پيشينش الف باشد ] و اكر ما قبل آخر آن ماضى شين معجمه و حرف پيشينش الف باشد در مضارع آن شين براى مفتوح بدل كرده شود چنان كه در انبارد و پندارد و كارد از انباشت و پنداشت و داشت و كاشت و كويند افراشت در اصل افراخت بوده از اين سبب مضارع آن هم افزارد آمده و به صورتى كه حرف پيشينش غير الف بود در مضارع آن شين جائى بدستور مزبور براى مفتوح مبدل كردد چنان كه در كذرد و كردد از كذشت و كشت و زيادت دال ساكن بلفظ كردد بعد نقل فتحه را بر حرف آخر براى رفع التباس كرد است و جائى بسين مفتوح بدل نموده شود چنان كه از ريسد و نويسد از رشت و نوشت و زيادت ياى ساكن بر ان سين بنا بر بيان كسره حرف اول باشد و بعضى برانند كه رشت مضارع و بريسد از برشت و هلدا از هشت شاذ است و جائى مفتوح كشته سلامت ماند چنان كه در سرشد و كشد از سرشت و كشت كفتار [ اكر ما قبل آخر آن ماضى فا بود ] و اكر ما قبل آخر آن ماضى فا بود در مضارع تبديل يابد بيشتر بيا چنان كه در شتابد و يابد و روبد و كوبد از شناخت و يافت و روفت و كوفت و كاهى بواو مفتوح چنان كه در رود و كاود از رفت و كافت و مضارع تافت و تابد و تاود بهر دو صورت آمده كاهى مفتوح شده باقى ماند چنان كه در بافد و شكافد از بافت و شكافت و كاهى بعد نقل فتحه بر حرف پيشين محذوف كردد چنان كه در پذيرد و كيرد از پذيرفت و كرفت و زيادت ياى ساكن دركيرد براى بيان كسرهء حرف اول است يا بنا بر دفع التباس كرد كفتار [ اكر ما قبل حرف آخر آن ماضى نون باشد ] و اكر ما قبل حرف آخر آن ماضى نون باشد در مضارع مفتوح كشته سلامت ماند چنان كه در افشاند و خواند و راند و ماند از افشاند و خواند و راند و ماند و آكيند از آكند شاذ است كفتار [ اكر ما قبل آخر آن ماضى واو بود ] و اكر ما قبل آخر آن ماضى واو بود در مضارع بيشتر آن را بعد نقل فتحه بر حرف پيشين بالف تبديل داده ياى وقايه مفتوح در آخرش زياده نمايند چنان كه در ربايد و زوايد و ستايد و نمايد از ربود و زدود و ستود و نمود و كاهى خود آن واو مفتوح شده باقى ماند چنان كه در ربود و شنود از بود و شنود و شنفت و شنيد كه مرادف شنود هستند مضارع اين هر دو نيز شنود آمده ليكن نبايش از اول موافق قياس و از ثانى مخالف قياس باشد و اكر ما قبل آخر آن ماضى ياى تحتانى و حرف پيشينش غير آن بود در مضارع جاى آن را بعد نقل فتحه بر حرف پيشين حذف كنند چنان كه در آمرزد و باشد و ترسد و كند و از آمرزيد و باشيد و ترسيد و كنيد و جائى در آخرش نون ساكن زياده كرده فتحهء آن را بدين نون نقل نمايند چنان كه در آفريند و بيند و چيند و كزيند و زيد از زيد شاذ است و اكر آن را مشتق از زيست دانند موافق قياس باشد و به صورتى كه حرف پيشين آن يا يا بود در مضارع اين يا حذف نموده شود و آن يا مفتوح كشته سلامت ماند چنان كه در بويد و پويد و نمايد و سايد از بوئيد و پوئيد و خائيد و سائيد و تبديل ميم بياى مفتوح درآيد از آمد و زيادت نون مفتوح در زند از زد و زيادت واو مفتوح و فتح شين در شود از شد خلاف قياس است و در مضارع آغشت و خفت و خست و سفت و سخت و نهفت كه آغشتد و خفتد و خستد و سفتد و سختد و نهفتد آمده بر خلاف قانون تا را به غير تبديل بدان فتحه داده دال ساكن در آخرش زياد نمودند از اين جهة چنين مضارع را مضارع جعلى كويند و كروهى برآنند كه اينهمه صيغهاى ماضى مضارع ندارند و بعضى صيغهاى آن ماضى كه مترادفند مضارع آنها بر يك صورت آيد مثلا لفظ كشاد و كشود كه مضارع كشايد وارد شده و بر اين قياس است حال مضارع افروخت و افروزيد پنداشت و پنداريد جست و جوئيد و درود و دروئيد رست و رهيد زاد و زائيد ساخت و سازيد شنود و شنويد كاست و كاهيد كشت و كرديد نكريست و نكريد و مثلها اينهمه كه نوشته شد بيان اشتقاق صيغهء واحد غايب مضارع معروف بود اما صيغهء واحد غايب مضارع مجهول و اين نيز مشتق كردد از صيغهء واحد غايب همان ماضى معروف بالحاق هاى مختفى و لفظ شود كه علامت مضارع مجهول است و اكر خواهند كه بنا بر حصول ديكر صيغها به صيغه واحد غايب مضارع معروف و مجهول ضماير لاحق كنند بايد كه دال را از آخرش براى دفع اجتماع ساكنين حذف نموده فتحهء ماقبلش را در صيغهء واحد مخاطب و جمع مخاطب و متكلم برعايت ياى ساكن بكسره بدل نمايند تصريف مضارع مثبت معروف